تبليغاتX
آیسان

هر ساله با فرارسیدن ماه محرم، عده كثیری از مردم به طور مستقیم یا غیر مستقیم و در قالب برگزار كننده یا مخاطب، زمان زیادی را صرف حضور در مراسمی با عنوان كلی عزاداری امام حسین می كنند. مراسمی كه از دیر باز در ایران پس از اسلام و برخی دیگر از كشورهای اسلامی برگزار می شده و ریشه ها، علل، كاربردها و پیامدهای خاص خود را دارد. در این نوشته سعی خواهم كرد به توضیح موارد ذكر شده بپردازم و میزان انطباق آنها را با اسلام حقیقی بسنجم.

تقابل خیر و شر، داد و بیداد، نیكی و بدی و ...، همه، دو قلوهای متضادی هستند كه جهان بینی صفر و یكی غالب ایرانیان را از گذشته تا به حال تشكیل می دهند. اهورا مزدا و اهریمن، ضحاك و كاوه و نمونه های دیگر تجلی این تقابل دوگانه در كالبد اسطوره ها و شخصیتها هستند. اینكه چرا ایرانی بیش از سایر ملل، چنین جهان بینی دارد، ریشه در استبداد كهن در این سرزمین دارد كه مجال بحث در مورد علل آن نیست. اما مهمترین پیامدش كه به بحث ما مرتبط میشود ظلمی بوده كه به مردم روا می شده و در نتیجه ساكنین سرزمین پارس همیشه در انتظار شخصی بوده اند كه حقشان را از ظالم بازستاند. بر اساس قالب ذهنی شكل گرفته در ایرانیان، هر زمانی و در هر جایی از كره ارض كه جدالی بین حق و باطل در بگیرد، ایرانیان با تعصب و علاقه خاصی طرفدار حق هستند. البته حق خواهی و ظلم ستیزی مشخصه هر انسان آزاده ایست،‌ اما در ایران، خاطره جمعی جامعه، مزید علت است. در حادثه عاشورا نیز، این جهان بینی صفر و یكی در كالبد حسین ابن علی و یزید ابن معاویه متجلی می شود و ایرانیان قاعدتا طرفدار حسین ابن علی هستند. فرقی نمی كند امام حسین نوه پیامبر باشد یا نه، مهم این است كه طرف نیكی است. این طرفداری مردم از طرف حق را در بررسی رفتارشان هنگام تماشای فیلمهای مربوط به جنگهای جهانی، جنگ چین و ژاپن و سایر موارد مشابه نیز می توان ملاحظه كرد.

در ایران پس از اسلام، مراسم عزاداری كاربرد ویژه ای پیدا كرده كه بی ارتباط با ریشه تاریخی ماجرا نمی باشد. مبازره با حكومت ظالم از طریق برگزاری مراسم عزاداری امام حسین در دستور كار مردم قرار گرفت. روحانیون بر فراز منبرها ذكر مصیبت می گفتند و برانگیختن احساسات مردم زمینه را برای فشار بر حكومت آماده می كرد. برای مثال رضا شاه پهلوی گر چه در ابتدا و برای اغفال مردم و روحانیون در راستای عزل احمد شاه، در مراسم عزاداری شركت می كرد و گل به سر می مالید، اما با اشرافی كه بر این سلاح قوی در دست مخالفان خود داشت، پس از تحكیم پایه های حكومتش، دستور منع برگزاری چنین مراسمی را صادر كرد.

خداوند در آیات 154 تا 156 سوره بقره خطاب به مومنین می گوید: "آن كسی را كه در راه خدا كشته شده مرده مپندارید، بلكه او زنده ابدی است و لیكن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت. شما را با ترس، گرسنگی، نقصان اموال و نفوس و ثمرات بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختیها برای صابران است. آنان كه چون به حادثه ناگواری دچار شوند گویند ما از خداییم و بسوی او باز می گردیم." نقص نفس در آیات فوق اشاره به مرگ عزیزان دارد كه با موضوع ما مرتبط است. آیا عزاداری به نحو مرسوم با دستور خدا منافات ندارد؟ سایر شاخصه ها چطور؟ در مورد به سر و صورت زدن، سینه زنی و زنجیر زنی و قمه زنی، اشاره به چند حدیث از پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) تكلیف را روشن می كند:

"از ما نیست كسی كه در سوگواری به گونه خود زند، یا جامه بدرد، یا گفته های جاهلیت را كه در مصیبتها می گفتند تكرار كند." (مسند احمد، ج 4، 396، 404(. "از ما نیست كسی كه در مصیبت، فریاد و شیون كند، یا (سر) بتراشد، یا بر گونه زند." (نهایه ی ابن اثیر(. "به قدر مصیبت صبر نازل می شود و هر كس هنگام مصیبت دست روی ران هایش بزند، ثواب عملش پوچ می گردد." (نهج البلاغه، سخنان كوتاه، 144(

البته راه برای حیل شرعیه باز است و عده ای می گویند چون مثلا در این احادیث ضربه زدن به سینه، شانه و كمر اشاره نشده، سینه زنی، زنجیر زنی و قمه زنی مجاز است.

با عنایت به احادیث فوق به این نتیجه می رسیم كه هر نوع شیون و فریاد و خود زنی و اعمالی كه موجب خسارت شوند، مجاز نمی باشد. گرچه احادیثی نیز از سایر ائمه در مدح عزاداری سالار شهیدان وجود دارد، ولی هیچ یك اعتبار روایات بالا را ندارد و اگر با محك قرآن و عقل (طبق فرمایش پیامبر) آنها را بسنجیم، جعلی بودن آنها معلوم می شود.

اما آیا در هنگام مصیبت، مومنان مجاز هستند اندوهگین و ناراحت شوند. حضرت علی در موقع تسلیت دادن به اشعث ابن قیس درباره مرگ فرزندش چنین فرموده: "ای اشعث، اگر بر فرزندت اندوهگین شوی، شایسته است؛ زیرا با تو پیوند خویشاوندی نزدیك دارد؛ و اگر شكیبا باشی، پس در مشیت خداوندی برای هر مصیبتی عوض و پاداشی است. ای اشعث، اگر صبر كنی قدر خداوندی بر تو جاری می گردد و برای تو اجر و ثوابی است و اگر بی صبری كنی، باز قدر بر تو جاری می شود در حالیكه بار گناه را باید متحمل شوی." (نهج البلاغه، سخنان كوتاه، 144)

یا در جایی دیگر می فرماید هر كس از مصیبتی كه بر او فرود آمده شكایت كند در حقیقت از پروردگارش شكایت كرده است. (نهج البلاغه، سخنان كوتاه، 228(

البته اندوه از مصیبتهای بزرگ و گریه كردن بر مصیبت عزیزان، از جمله مسائل غریزی و عاطفی است. به همین جهت پیامبر اسلام در رثای از دست دادن فرزندش، ابراهیم، گریست. همچنین باید اضافه كرد یكی از احادیثی كه در بالا از قول پیامبر ذكر شد، مربوط به خودزنی و شیون زنان پس از شهادت حمزه، عموی پیامبر بود كه حضرت به زنان دستور داد به خانه روند و فقط گریه كنند، بطوریكه كسی صدای آنها را نشنود. منتهی باید بین تحریك احساسات و در نتیجه گریستن و شكایت از قضای الهی، تفاوت قائل شد. انسانها در مقوله صبر و شكیبایی، درجات مختلفی دارند. به این طیف بندی در قرآن در مورد متقین اشاره شده؛ همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوی ترین شماست. تلاش آدمی در غلبه بر تمنیات نفس (منجمله بی صبری و حركات نامتعارف هنگام مصیبت) است كه جایگاه او را در این طیف مشخص می كند.

بنابراین، باید میان اندوه از یك طرف و عزاداری های رایج برای مصائب اهل بیت (ع) از طرف دیگر تفاوت قائل شد. باید پرسید این عزاداریهای مرسوم برای امام حسین چه معنی دارد؟ عزا برای فرزند كسی كه در واپسین لحظات حیاتش گفت: "قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم." مرگ برای مردان خدا وصال محبوب است. و به گفته خدا این مرگ برای آنها مقدمه حیات ابدی است. در ثانی اگر ما مدعی هستیم قیام امام حسین قیام حق علیه باطل و شهادت او پیروزی حق بر باطل بوده است، پس چگونه برای این پیروزی بزرگ، اینگونه عزاداری می كنیم.

البته نفی این عزاداری ها به معنای نفی یادآوری و بزرگداشت این قیام عظیم نیست. مگر نه اینكه در كشورها و شهرهای مختلف و در میان گروهای مختلف مردم با هر گونه جهان بینی و تفكری، اعم از دین دار یا بی دین یا وطن پرست، حوادثی از این دست كه در مقیاس بسیار كوچكتری از حادثه عاشورا بوده اند، جایگاه والایی دارند و برگزاری مراسم مختلف به منظور یادآوری آنها جزء جدایی ناپذیر زندگی آنهاست. چه، در ایران باستان نیز مراسم سوگ سیاوش از این دست بوده و اتفاقا برخی از اعمال مردم ما در عزاداریهای امروز ریشه در آن مراسم دارد. مگر نه اینكه نخست وزیر ژاپن هر سال و علی رغم اعتراضات بین المللی به معبد آرامگاه سربازان ژاپنی كه به زعم جهانیان جنایتكار جنگی هستند، می رود و خاطره آنها را گرامی می دارد. مگر هر ساله در دنیا میلیونها دلار صرف ساختن فیلمهای وطن پرستانه نمی شود؟ بی شك اهمیت و اثر گذاری قیام ابا عبدالله بسیار فراتر از آن است كه بتوان با این موارد مقایسه كرد. چرا که اگر خون سرخ حسین نبود، اثری از اسلام باقی نمانده بود. بزرگداشت این واقعه در محرم و مرور تاریخ اسلام، برنامه ایست حتمی كه باید در قالب مراسمی با عناوینی چون سالروز، بزرگداشت، نكوداشت، یادمان یا هر واژه دیگری كه در مغایرت با دین نباشد، برگزار گردد.

متاسفانه حاكمان ما نیز در عوض جلوگیری از این بدعتها، بیشترین كاری كه انجام می دهند سكوت است. شاید علت، توجیه یك نظریه حكومتی خاص باشد و تلقین اینكه این نوع حكومت ادامه دهنده خط سرخ امام حسین است. به اوج رساندن احساسات پاك جوانان در مراسم عزاداری و بعضا سوء استفاده از این احـساسات، از بزرگترین ظلم هایی است كه می توان به حـــسین ابن علی (ع) كرد.

شیعیان به جای بزرگداشت این قیام و پرداختن به نقش تاریخ ساز آن، بیشتر به حواشی ماجرا می پردازند تا علل، نتایج و دستاوردهای آن؛ و البته كه سخنرانان نیز در این میان، بی تقصیر نیستند. قصه گویانی كه كمتر از قرآن و نهج البلاغه می دانند و می گویند و این فرصت مغتنم را برای معرف حقیقی دین به مردم از دست می دهند. بیش از نیمی از زمان هر مراسم صرف عزاداری می شود. ده نوع داستان در مورد گلوی بریده حسین، دستان بریده و فرق شكافته ابوالفضل، گلوی شكافته علی اصغر و جوانی علی اكبر تعریف می شود، اما افسوس و صد افسوس كه هیچ كس نمی گوید اینها همه برای چه بود؟ چون یزید ظالم بود؟ چون حسین بن علی می خواست احقاق حق كند؟ آری، همینطور است. اما چطور ممكن است جامعه ای ادعای حب حسین داشته باشد ولی از اخلاق حسین و نوع دینداری او بی خبر باشد؟ اگر قبول داریم حسین بر حق بوده، پس مشكل در عدم شناخت صحیح حق و نا حق است! حق و نا حق امروز و نه 1400 سال پیش؛ كه معما چو حل گشت آسان شود.

می پنداریم كه در مصیبت حسین گریه می كنیم، ولی در اصل به حال خودمان كه در بدبختی به سر می بریم می گرییم. و این داستان تكراری عزاداریهای ما در طول تاریخ بوده است. چون اساسا اكثر ما حق و باطل نمی شناسیم یا اگر شناختیم منافعمان ما را وادار به سكوت می كند.

 با گفته های بعضا شرك آلود و كفر آلود مداحان گریه می كنیم، بارها زیارت عاشورا و دعای كمیل می خوانیم، ولی حاضر نیستیم یكبار هم كه شده به عنوان مسلمان، كتاب خدا را كامل بخوانیم. راحت طلبیم؛ می خواهیم با ریختن قطره اشكی راهی بهشت شویم، ولی زهی خیال باطل. كجای قرآن آمده كه احساساتی شوید و بر سر و صورت و بدن خود بكوبید. حزنی در قرآن ستوده شده كه از خوف الهی، ناشی از تدبر و تفكر و تعقل در آیات خلقت باشد. كجای قرآن گفته انسانهای احساساتی كه تعقل نمی كنند، رستگارند؟

عاشورا حادثه ای است كه دارندگان بصیرت از آن عبرت می گیرند. فاعتبروا یا اولی الابصار. ولی این بدعت آشكار در دین خدا تحت عنوان عزاداری، چراغ هدایت را خاموش كرده و كشتی نجات را غرق می كند. خدا را با گریه و زاری نمی توان فریفت كه او عمل صالح می خواهد و بس. حسین نیاز به عزاداری ما ندارد و بر عكس هم اوست كه باید به عزای امتش بنشیند؛ امتی كه دین جدش را چیزی جز سیاه پوشیدن و گریه زاری و ظاهر سازی
نمی
بیند.

حسینی كه در حد خدا بزرگش می داریم و همه حاجات خود را از او می خواهیم، یكی از القابش ابا عبدالله
می باشد، و از معنای عبدالله
غافلیم: بنده خدا؛ و بندگی خدا یعنی همه چیز را از او خواستن و جز نام او نبردن و سر و تن فدای محبوب كردن.

كمینه شرط وفا، ترك سر بود حافظ                                   برو اگر ز تو این كار بر نمی آید

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 10:52 | لینک  | 

یه کم دید دینی رو کنار بزارید بعد در مورد یک شخصیت فکر کنید در مورد شخصیتی که سعی کرد یک سری اخلاقیت را به انسانهای دیگه یاد بده اخلاقياتي كه به همه كمك ميكنه تا آزاد زندگي كنند و بتونند هميشه سرشون رو بالا بگيرند و به خودشون افتخار كنند كه در مقام يك انسان هستند و يا اينكه در مورد شخصيت تاريخي فكر كنيم كه براي رسیدن به ارزشهايي كه داشت تا مرحله جهاد پيش رفت به انساني فكر كنيم كه همه اين كارها را انجام داد تا به ديگران بياموزد كه انسان بودن و انسان ماندن بسيار با ارزشتر از هر چيزي در جهان است.

حالا اينا يه كلياتي بود از ديد اينكه بخواهيم جدا از دين به شخصيتي بپردازيم كه در گذشته بوده و هنوز يادش و راهش ارزشمند باقي مونده. سوال اين هست كه ما با عزاداريهايي كه براي اين شخصيت انجام ميديم هدفمون چي هست؟ آيا مي دونيم كه داريم چيكار مي كنيم و براي چي داريم ياد ايشون رو گرامي ميداريم و يا نه فقط مقلداني هستيم كه داريم يه كاري رو به دليل اينكه ديگران انجام ميدهند انجام مي ديم و يا اينكه ايا فقط داريم عزاداري مي كنيم يا چيزي بيشتر از اون ... خيليا با اومدن محرم متاسفانه آماده ميشن براي عزاداري حسين و همين و بس و بعد از اينكه محرم تموم شد حسين هم تا محرم ديگه تموم ميشه اما ايا اين درسته ؟ كي رو گول ميزنيم خودمون رو يا ديگران رو ؟ چرا ؟ به چه هدف و مقصودي ؟ آيا ميدانيم كجاي كاريم؟

به هر حال عزاي حسيني رو به همه شما دوستان عزيز تسليت عرض ميكنم و اميدوارم كه در اين روزها به واقعيت قيام امام حسين پي ببريم.

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 12:34 | لینک  | 

گاهی اوقات که آدم حرف نمیزنه انگار دارن جونشو می گیرن درست مثل الان من که قرار بود تا بعد از امتحاناتم  نیام اما مگه می تونم ؟ خلاصه اینکه اولین چیزی که واقعا بهم فشار آورده بود که اومدم تا در موردش صحبت کنم این مساله تعطیلات پشت سر هم به خاطر برف هست. والا نمیدونم مردم جدیدا چطور شدن تا که یه برف می زنه همه میرن تو خونه و در خونه ها رو محکم می بندن و همه جا تعطیل میشه ! والا به خدا من بچه بودم میرفتم مدسه برف تا بالای زانوام میومد ولی دبستانمونو هیچ وق تعطیل نمیکردن! نه ماشینی بود و نه وسیله ای که تو اون برف بتونه رد شه اما من و بچه های دیگه از این چکمه هایی که مامورای شهرداری می پوشن می پوشیدیم و تو برف می رفتیم بارها چکمه ها گیر می کرد و پامونو از توش بیرون می آوردیم و به دو تا دست تا اون جا که می تونستیم میکشیدیم تا چکمه هامون از برف بیرون بیادولی مدیر مدرسمون می گفت اگه حالا به خاطر برف از زندگی عقب نشینی کنیم فردا با هر بادی که بیاد می لرزیم.

اما حالا چی داریم ؟

هر برف و بارونی که میاد بچه های کوچیک که هیچ آدم بزرگها هم می رن تو خونه هاشونو قایم میشن! دلم برای اون روزها تنگ شده ....

دلم به حال مملکتمون می سوزه که داره بیخود از دست می ره !!!!!!!!!!!!!!!

بر گرفته از دست نوشته های فروغ
در جواني احساسات ريشه سستي دارند
فقط جاذبه شان بيشتر است
اگر بوسيله فكر رهبري نشوندو يا نتيجه تفكر نباشند خشك ميشوند و تمام ميشوند


من هميشه به تجربيات خودم متكي بودم من اول بايد كشف ميكردم كه فلاني به ان درجه
از پيشرفت رسيده است انوقت يك مقلد ميشدم
بايد ان راه را طي ميكردم يعني زندگي ميكردم


من دنبال چيزي در درون خودم و در دنياي اطراف خودم هستم


به هر حال بايد به كمال رسيد  حتي در زندگي روزانه

من ميخواهم زندگي كنم و چيزهاي تازه ياد بگيرم

بعظي ها كمبودهاي خودشان را در زندگي   با پناه بردن به ادمهاي ديگر جبران ميكنند
اما هيچوقت جبران نميشود

انسان بايد نسبت به خودش و دنيايش نظري پيدا كند و همين احتياج است كه انسان را  به فكر كردن واميدارد
وقتي فكر شروع شد انوقت ادم ميتواند محكم سر جايش باستد

انسان بايد نگاه كند و ببيند  تا بتواند انتخاب كند

وقتي شما به خيابان ميرويد و برميگرديد به اتاقتان 
چيزهايي از خيابان در ذهن شما باقي ميماند كه مربوط به شخص شما
و دنياي شخصي شماست
اما اگر به خيابان نرويد و خودتان را در اتاق زنداني كنيد
و فقط به فكر كردن اكتفا كنيد به خيابان
معلوم نيست كه افكار شما نسبت به خيابان با واقعياتي كه در خيابان ميگذرد
هماهنگي داشته باشد

هر چيز زيبا و هر چيزي كه ميتواند رشد كند نتيجه زندگي است
نبايد نفي كرد بايد رفت و تجربه كرد

من ان شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان ميكنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان ميكنم كاشانه اي را

از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
اي خداي قادر بي همتا


ديدمت شبي به خواب و سر خوشم
وه مگر به خوابها ببينمت
غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم وز شاخه ها بچينمت


ميروم اما نميپرسم زخويش
ره كجا ،منزل كجا؟مقصود چيست؟
بوسه ميبخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست

امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوش تر از خواب است

اي خدا بر من بگشاي
لحظه اي در هاي دورخ را
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را


زندگي ايا درون سايه هامان رنگ ميگيرد ؟
يا كه ما خود سايه هاي سايه هاي خيشتن هستيم؟

اينجا ستاره ها همه خاموشند
اينجا فرشته ها همه گريانند
اينجا شكوفه هاي گل مريم
بيقدر تر زخار بيابانند

اينجا نشسته بر سر هر راهي
ديو دروغ و ننگ رياكاري
در اسمان تيره نميبينم
نوري زصبح روشن بيداري

بگذار تا دوباره شود لبريز
چشمهاي من زدانه شبنمها
رفتم زخود كه پرده براندازم
از چهره پاك حضرت مريم ها


لحظه اي
و پس از ان هيچ
پشت اين پنجره شب دارد ميلرزد
و زمين دارد
باز ميماند از چرخش
پشت اين پنجره يك نامعلوم
نگران من و تست

با من بيا
با من به ان ستاره بيا
به ان ستاره اي كه هزاران سال
از انجماد خاك و مقياس هاي پوچ زمين دورست
و هيچكس در انجا از روشني نميترسد
من در جزيره هاي شناور به روي اب نفس ميكشم
من
در جستجوي قطعه اي از اسمان پهناور هستم
كه از تراكم انديشه هاي پست تهي باشد


ميتوان با زيركي تحقير كرد
 هر معماي شگفتي را


من پشيمان نيستم
قلب من گويي در انسوي زمان جاريست
زندگي قلب مرا تكرار خواهد كرد
و گل قاصد كه بر درياچه هاي باد ميراند
او مرا تكرار خواهد كرد

انگاه خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت
و ديگر كسي به عشق نينديشيد
و ديگر كسي به فتح نينديشيد
و هيچكس
ديگر به هيچ چيز نينديشيد

همه ميترسند
همه ميترسند ،اما من و تو
به چراغ و اب و اينه پيوستيم
و نترسيديم

زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بازميگردد
يا نگاه گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر برميدارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي ميگويد 
صبح بخير


هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي ميريزد
مرواريدي صيد نخواهد كرد


ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله ايست

ايمان بياوريم
ايمان بياوريم به اغاز فصل سرد


نهايت تمامي نيروها پيوستن است
پيوستن به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است

چرا توقف كنم؟

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 11:53 | لینک  | 

دوستان و همراهان بسیار مهربان و دوست داشتنی ام از اینکه در این مدت نتوانستم به خانه های شما سری بزنم عذر خواهی می کنم

 

پی نوشت :

متاسفانه تا ۴ بهمن نمیتونم بیام چون امتحاناتم دارن بیداد می کنن و کار شرکت هم از اون طرف یهو سرم هوار شده ولی قول میدم در اسرع وقت حتما به همتون سر بزنم.

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 8:20 | لینک  | 

خیلی خوشحالم

میدونید  چرا ؟ خوب خودم میگم

آخه بالاخره اصفهان خوشگل من رنگ برف رو به خودش دید حدود نیم ساعت پیش برف به سرعت شروع به باریدن کرد. همین صبح بودم که داشتم به دوستم می گفتم به آسمون نگاه کن چهقدر پره اما نمی باره و همینطور دلم گرفته بود که آسمون چه بغض سنگینی داره اما نمی باره اما یهو انگار یه نفر از اون بالا بهش یه تلنگر بزنه که چی شده آسمون خوشگل که دلت اینجوری پره زد زیره گریه و شروع کرد به باریدن و همه جا رو سفید کرده و حالا هم یواش یواش داره آروم میگیره و خورشید از پشت ابرا پیدا میشه و آسمون می خواد دوباره آبی و صاف بشه . فکر کنم دلش واشه دیگه

ببین باز می بارد آرام برف

 

فریبا و رقصنده و رام برف

 

عروسانه می بارد از آسمان

 

در این حجله آرام و پدرام برف...

 

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 12:18 | لینک  | 

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که
می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 10:30 | لینک  |