تبليغاتX
آیسان

چی بگم

امروز خیلی سوتی دادم

بعضی روزا اینطوریه دیگه : آدم ناخواسته سوتی میده

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 15:13 | لینک  | 

از دريچه

با دل خسته، لب بسته، نگاه سرد

مي كنم از چشم خواب آلودة خود

صبحدم

بيرون

نگاهي:

 

در مه آلوده هواي خيس غم آور

پاره پاره رشته هاي نقره در تسبيح گوهر . . .

در اجاق باد، آن افسرده دل آذر

كاندك اندك برگ هاي بيشه هاي سبز را بي شعله مي سوزد . . .

 

من در اينجا مانده ام خاموش

بر جا ايستاده

سرد

وز دو چشم خسته اشك يأس مي ريزم به دامان:

جاده خالي

زير باران!

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 13:32 | لینک  | 

 

بگذار تا شيطنت عشق

چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد

هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد

اما کوري را به خاطر آرامش تحمل مکن .

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 10:27 | لینک  | 

 دلم عجب برای گذشته ها تنگ است

هوای حوصله این روزها بدون شک

چه بدرنگ است

به هر کجا که نگه می کنم

 به جای صفا دروغ و نیرنگ است

نه از خدا خبری نه از گذشت و وفا

گمان کنم که خدا نیز  

در این وادیه بی رنگ است

نه کفر گویم و نه حسن بی خود یار

که کفر و ثنا هر دو در دیار ما به یک رنگ است

 

نوشته شده توسط آیسان در ساعت 13:55 | لینک  |